آدرس

تهران - قلهک

۰۹۹۱۶۸۸۸۷۹۲

ارتباط مستقیم با ما

شنبه تا پنج شنبه 08:00 تا 20:00

ساعات کاری ما

عضویت در خبرنامه

درخواست مشاوره

در این مقاله چه می‌خوانیم؟

بیورزونانس ، بیومغناطیس و بیوپتاسیل به صورت علمی برای اولین بارتوسط دو دانشمند بزرگ دنیا در سالهای 1900 میلادی به اثبات رسیده بوده است .نام این دو دانشمند به عنوان پدر علوم امواج مغناطیس والکتریسسته  در دنیای دانش به ثبت رسیده است . یکی از آنها نیکلای تسلا و دیگریگئورگی لاخوفسکی(روسی) Georges Lakhovsky میباشد. تسلا را همه شنیده ایم دانش او در زمینه الکتریسیته و مغناطیس سرآمد دورانها بوده وهست ، اما لاخوفسکی به جرات درزمینه تخصصی بیوپتناسیل سلولی پدر اصلی بیورزونانس در دنیای مدرن فعلی ، محسوب میشود ودرکتابهای درسی روسی از ایشان باافتخار یاد میگردد.

images

نیکلای تسلا

lakhovsky

گئورگی لاخوفسکی

……واما علم در مورد نوسانات سلول چه میگوید؟

 در علم فیزیک ، تمایل یک سیستم رابه نوسان،  رزونانس یا تشدید می گویند. پدیده رزونانس در همه نوع ارتعاش و امواج و حتی اجسام میتواند رخ  دهد. رزونانس مکانیکی، رزونانس صوتی، رزونانس الکترومغناطیس و رزونانس در  سیستم های بیولوژیکی حیاتی و زنده (که بیورزونانس نامیده میشود )،از انواع این خاصیت فزیکی به شمار میروند.از سیستم های رزونانسی می توان برای تولید ارتعاش با فرکانس هایی خاص ، و یا جدا کردن فرکانس هایی خاص از یک سیستم دارای ارتعاشات متفاوت استفاده کرد (مانند فیلتر ها) . درک مفهوم  این قانون فیزیکی، این اجازه را به ما  می دهد تا تحلیل درستی در مورد بیورزونانس و سیستم های حیاتی جهت  کار بردی کردن آن ،و استفاده بهینه برای زندگی بهتر داشته باشیم.

ضمن اینکه دنیای فیزیک پذیرفته است که کلیه سلولهای حیاتی دارای ارتعاش با فرکانسهای مخصوص بخود ( نواسانات بیوالکترومغناطیس ) هستند ، اما ما در اینجا ، سعی را بر این میگذاریم که به بیان علمی ،  مسئله نوسانات و تابش در سیستم های بیولوژیکی را بررسی نماییم.قابل ذکر است که برای اولین بار در دنیا گئورگی لاخوفسکی Georges Lakhovsky – در سالهای1915 -1910 میلادی اثبات کرد که سلولهای زنده ( گیاهی ، جانوری) دارای توانایی جذب و ارسال ارتعاشات مختلف هستند و ایشان این خاصیت سلولها را تابش نامید .

– کلیاتی در مورد حیات سلولی :

سالها از کشف این اصل که ، ارگانیسم های زنده، دارای  کیفیت های بیورزونانسی  ( تشدیدگری)، ارتعاشی و امواجی(طنین اندازی و تابش) که حادث از ارتعاشات طبیعی و دائمی آنها است ، میگذرد.  بر اساس این ارتعاشات ، سلولها  قادرنداز یک سو سیگنال ها ی خاص خود را ساطع نمایند و از سوی دیگر  بتوانند سیگنال های بسیار ضعیف  بیوالکترومغناطیس دیگررا در کسری از ثانیه دریافت وتشخیص دهند وحتی  آنها را به نوعی بخوانند، چرا که اعتقاد بر این است این سیگنالها دارای کدهای اطلاعاتی هستند که جهت ادامه حیات سلول و ارگانیزم موجود زنده ، نقش کلیدی رابازی مینماید.

غشاء سلولی در ایجاد توانایی رزونانس ، و ایجاد پتانسیل الکتریکی و دیگر خصوصیات ارتعاشی در ارگانیسم های زنده  ، نقش بسیار مهمی را ایفا میکنند، اما به طور کلی از طرف دیگر باید توجه داشت که دربدن انسان ، برای جابجایی سیگنالهای مختلف، به غیراز کانالهای سیستماتیک مانند  مسیر های عصبی و مردیان ها (خطوط انرژی )  ، از مسیرزنجیره های پروتئینی بافت ها هم استفاده می شود. در ربطه با اعصاب و مردیانها درمجال دیگری بحث خواهیم کرد ، اما در مورد زنجیره های پروتئینی باید بگوییم که ثابت شده است که این زنجیره ها به مانند ابر رسانا های مولکولی  عمل میکنند ، واین موضوع برای بدن انسان از جهت هدایت پروسه های حیاتی مانند متابولیسم ( آنابولیسم-کاتابولیسم) و فعالیت های بیوشیمیایی و تنظیم ارتباطات بین ارگانها بسیار حائز اهمیت میباشد، چرا که فرماندهی درست و دقیق رفتار های بیولوزیکی در یک سیستم زنده، ارتباط مستقیم با سرعت انتقال دستورات ازدرون  یکایک سلول ها دارد ، واین دستورات به شکل امواج از جنس( بیو)الکترومغناطیس از مرکز همئوستاز(سیستم هوشمند خودگردان و هماهنگ کننده سیستمهای بدن، که خود انسان دراجرای آن اراده ای ندارد) صادر شده و تمام سلولهای بدن بواسطه ایجاد و یا عدم ایجاد رزونانس در ارتعاشات آنها ، به مانند سربازانی تحت امر،هدایت میشوند !برای اولین بار در مورد همئوستاز“برنرکنون”آمریکایی Walter B. Cannon – 1932  در محافل علمی مقاله ای را منتشر کرد .

اما یادمان نرود که در جهان هستی ما تحت تاثیر میلیاردها امواج مختلف الکترو متغناطیسی هستیم که امواج کهکشانی هم جزو انان محسوب میشوندو قطعا بدانید که در حیات سلولی این امواج نقش مهمی بازی میکنند . در هزار سال پیش حضرت ابوعلی سینا ، خیام و ابوریحان بیرونی بار ها و بارها در موردتاثیرات این امواج کیهانی به صورت کاملا علمی مطالب زیادی را به ثبت رسانیده بوده اند.که تسلا ، لاخوفسکی  ، انیشتین ، بوهر ،رایف  و دیگر دانشمندان بزرگ به این موضوع اذعان داشتند.

امواج درسلولها چگونه عبور میکنند؟

نکته بسیارمهمی  که توجه دانشمندان را به خود جلب کرده بود ، سرعت بیش از حد بالای انتقال امواج در بدن انسان  از محدوده های سلول به سلول بود، چرا که تمام دستورات در بدن به صورت موج و یا نوساناتی میباشند که باید به صورت فیزیکی  قادر باشند از  یک قسمت به قسمت دیگر حرکت کنند .! در این زمینه  ، تیم تحقیقاتی متشکل ازدانشمندان  ” Kamerlingh-Onnes, Bednarz, Muller, and Frohlich ” تحقیقات جدی را که در حوزه انتقال امواج ، بخصوص  ابر رسانا ها انجام داده  بودند ،و آنها  توانستند بسته  های موجی  بنام  سالیتون – solitonرا کشف نمایند ، که حتی این کشف برای آنها جایزه نوبل فیزیک را هم به ارمغان  آورد. سالیتون ها امواجی هستند که مانند ذره در امتداد ابر رسانا ها ی پروتئئینی حرکت می کنند. در بدن انسان، چنین امواجی در امتداد زنجیره های پروتئینی که همانند ابر رسانه های مولکولی عمل میکنند ، امکان انتقال و جابجایی فرامین هدایت کننده را فراهم میسازند.سالیتون میتواند دارای کدهای اطلاعاتی ویژه ای باشد که ، در واقع دستورات حیاتی برای سلول محسوب میشوند.

Lecher-Protein-Chain
ernest

حرکت سالیتون ها در امتداد زنجیره های پروتئینی ، را میتوان با خطوط لچر Lecher lines در مهندسی برق ،  مقایسه کرد ، نام این خطوط  برگرفته از نام فیزیکدان اتریشی یعنی ارنست لچر Ernst lecher) ۱۸۵۶-۱۹۲۶) می باشد.جهت توضیح  خطوط لچرباید بگوییم که ، این خطوط شامل دو سیم می شود که به طور موازی در کنار هم قرار دارند، و به نحوی به هم متصل اند که امواج با فرکانس بالا، و با سرعت بسیار زیاد  بین سیم ها قادرند حرکت  نمایند. البته  خود این سیم ها دارای یک فرکانس طبیعی ارتعاشی هستند  که با طول سیم ارتباط مستقیم دارد.

بدن انسان  با دارا بودن  زنجیره های پروتئینی ، در بافت ها،  سیستمی مشابه به لچر را ایجاد کرده است. سالیتون ها مانند امواج اسکالر (امواج الکتریکی- صوتی) در امتداد زنجیره پروتئینی به صورت ابر رسانایی  با سرعت بسیار بالایی میتوانند حرکت کنند . اگر سیگنالی به یک زنجیره پروتئینی برخورد کند ، جابجایی این سیگنال در ارگانیسم بدن انسان، هم در سیستم عصبی و هم در زنجیره های پروتئینی  بافت ها، با استفاده از سالیتون ها اتفاق می افتد.

selol

چگونه یک سلول میتواند ارتعاش داشته باشد ؟            یک مدار در حال نوسان، مداری است که به زبان الکترونیکی شامل یک القاگر و یک خازن، باشد. هنگامی که چنین مداری با یک منبع انرژی بیرونی تغذیه شود، در این صورت دروضعیت ارتعاش الکتریکی قرار می گیرد و در فرکانس طبیعی خود نوسان می کند. از چنین مداری، انرژی به شکل امواج به آسانی  میتواند ساتع شود. با در نظر گرفتن یک چگالنده مناسب و یک سیم پیچ القایی ویژه ، فرکانس نوسان می تواند به هر میزان دلخواهی افزایش یابد.یعنی  کاری که لاخوفسکی توانست توسط دستگاه بیورزونانس ابداعی خود انجام دهد. لاخوفسکی اثبات کرد که : اصل بنیادین در این حوزه درک دانش امواج بیوالکتریک  است ، که نمای وجودی آن در این جمله خلاصه میگردد : هر موجود زنده ای، از خود تابش هایی ساطع می کند

بر طبق اثبات گئورگی (جورج ) لاخفسکی، هسته یک سلول زنده را می توان با یک مدار در حال نوسان مقایسه کرد. هر سلول از هر بافت انفرادی از گونه خاص، توسط نوسان طبیعی خود ، مشخص می شود،که ا ین نوسانات در سلولهای دیگر غیر قابل تکرار هستند.

در حقیقت، هسته ها مدار های الکتریکی واقعی هستند ، که از یک  خازن ( ظرفیت )و یک توان خود-القائی برخوردارند. (مانند مدار های ال سی ، تشکیل شده از یک خازن و القاگر) . ودر واقع بدین ترتیب میتوان به اثبات رساند که هسته های سلولی ، از نوعی توانایی نوسان (ارتعاش) برخوردار هستند. نوسانات این مدار ها بر طبق محدوده طول موج هایی است که اندازه شان به طور خاص به اندازه ظرفیت ها و خطوط پیچشی (در مدار ال سی، خازن و خطوط حلزونی میدان مغناطیسی) بستگی دارد.همه ما میدانیم که  سلول تحت فرماندهی بخشی به نام  هسته یا سیستم مرکزی قرار دارد. هسته ای که در پروتوپلاسم غوطه ور است، و خود توسط یک غشاء نیمه نفوذ پذیر احاطه شده است. آزمایشات و بررسی های انجام شده بر روی هسته، از وجود رشته های کوچک و به دور خود پیچیده شده، که دارای نوعی  جریان های الکتریکی هستند، حکایت دارد( تقریبا چیزی شبیه به پالسهای الکتریکی که در شبکه اعصاب بدن وجود دارند )، این رشتهای در هم پیچیده به اندازه نانو،  تشکیل شده ازمواد اُرگانیک و رساناهای معدنی هستند، و توسط غشاء لوله ای که از ماده ای عایق مانند که حاوی فسفولیپد ها و دیگر مواد دی-الکتریک می باشند ، پوشیده شده است.این مدار های با اندازه های بسیار کوچک، از لحاظ ظرفیت و نوع خطوط مارپیچی ، می توانند با یک فرکانس بسیار بالا نوسان کنند و از خود تابش هایی با طول موج های متفاوت ساطع نمایند.

firiz

یک دانشمند بزرگ آلمانی به نام ریتز پوپ (Fritz Albert Poop ) اثبات کرده است که سلولها از خوداطلاعاتی رابه مانند فوتون ساطع (تابش) میکنند. سلولها از طریق بیوفوتونها با هم در تماس و ارتباط هستند.او در ادامه تحقیقات خود به مطلب بسیار حیرت انگیزی برخورد کرد و آن اینکه ارتباطات بین سلولی توسط فوتونها میتواند به صدهزار بار در ثانیه برسد.

– اُصول بیولوژیکی بیو رزونانس در سلولها چیست ؟

  • هر موجود زنده ای از خود تابشهایی به شکل امواج و نور ( به شکل فوتون ) ساطع می کند.
  • اکثریت موجودات زنده، قادر به شناسایی و دریافت امواج و فوتون ها هستند .
  • هسته در سلول ، مرکز تولید و کنترل نوسان  (تابش) است،.
  • بافتهای پروتئینی در بدن انسان میتوانند مانند ابررساناهای مولکولی عمل نمایند.
hashare

نکته جالب : آلبرت نودون (Albert Nodon) دریافت که مگس ها ، عنکبوت ها ، سوسک های جنگلی و دیگر حشرات زنده، با رنگ های طلایی،  و سبز ، از خود تابش های رادیواکتیویته، معادل سه تا پانزده برابر اورانیوم (با وزنی معادل) ساطع می کنند. گیاهان و حیوانات مرده، هیچگونه مدرک قابل شناسایی از خاصیت رادیواکتیویته و ارتعاشات سلولی از خود نشان نمی دهند، پس به طور قطع ، تابشهای  طبیعی برای بقاء ضروری هستند. یا مثلا نوعی مار ماهی قادراست از خود الکتریسسته با ولتاژ حدود 20 ولت تولید نماید. این گونه خصوصیتهای طبیعی ، نمای بارزی از “نوسان و ارتعاشات سلولی” در حد ماکرو و قابل رویت برای چشم ما میباشد. اگر هسته سلول نابود شود، نوسان و تابش متوقف شده و سلول می میرد.

در مورد سلول های زنده، تعداد ذراتی که یک سلول واحد را تشکیل می دهد، غیر قابل محاسبه است. طبق محاسبات و تحقیقات Raphael Dubois (به شرطی که شمارش یک میلیون بر ثانیه امکان پذیر باشد)، ۲۵۰ میلیون سال طول خواهد کشید تا مجموع ذرات سازنده در یک تخم کرم ابریشم تخمین زده شود. در هر حال این عدد ، هر تعدادی که باشد، این واحد های مرتعش، به طور پیوسته، توسط نوسان با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

تمام مولکول هایی که از غذا به خون آورده می شوند، و یا در اُرگانیسم شکل میگیرند، عناصر ساده ای هستند که توسط یک ماتریس بسیار پیچیده الکترو مغناطیسی ( همئوستاز)که نوسانات  سلولی ، جزو این چرخه هستند  به جریان می افتند،و هدایت دقیق کلیه فعایلتهای بیوشیمیا یی درون سلولی وبین سلولی توسط این ماتریس ، سیستم جذب و هضم و دفع را به صورت منسجم و معنا دار ایجاد میکند.یعنی در واقع متابولیسم سلولی به حالتی  که ، ارگانیزم بتواند به حیات خود ادامه دهد ، فرماندهی  میگردد. میکروب های مرده و ضایعات سلول ها، مواد سمی برای بدن محسوب میشوند و از آنجایی که آنها دیگر زنده نیستند، حرکت های نوسانی سلول های مجاور را تحت تاثیر قرارداده و حتی میتوانند باعث خنثی شدن آنها شوند، ولی در هر حال باعث  تضعیف، نوسانات سلولهای سالم میشوندو یا باعث نابودی شان می شوند.در این شرایط ، این ماتریس پیچیده هوشمند هدایت گر( همئوستاز)، این ذرات ساکن و فاقد نیروی جنبش و حیات تشخیص داده و توسط سیستم های دفعی بدن ( لنفاوی ، روده ، کلیه و تعرق پوستی )ازارگانیسم خارج میکند ،  و سلولهای زنده ای که به علت  مجاورت با آنها ظرفیت الکتریکی اشان  دیگر بر طبق فرکانس های طبیعی و اصلی خود نوسان نمی کنند را اصلاح می کنند، و بدین ترتیب  از بیماری و مرگ جلوگیری می گردد.

لاخوفسکی georges lakhovsky هر چه بیشتر در زمینه بیوالکتریک سلولی ، مطالعه میکرد ، بیشتر به عمق  اهمیت امواج در معنای هستی و حیات پی میبرد، تا جایی که به طور خلاصه به این نتیجه رسید که  :

  • حیات  توسط   تابندگی ( امواج ) خلق می شود
  • حیات با هدایت تابندگی ( امواج ) مراقبت می شود
  • حیات  با  عدم  تابندگی ( امواج ) نابود می شود

بدین ترتیب آگاهی از دانش بیوالکترومغناطیس سلولی ، به ما اثبات میکند، که هر اُرگانیسم زنده در حال نوسان است و از خود نور تابش می کند،و هدایت فعالیت های درون سلولی و بین سلولی هم توسط نوسانات الکترومغناطیسی صورت میگیرد،  این آگاهی ، میتواند ما را درجهت تولیدابزارهای مناسب ،که بتوانند ، این امواج تابشی را کدیابی کرده و به اطلاعات درون آن که به سلامت اُرگانیسم مربوط می شود، دست یابیم.

در تحلیل بیورزونانسی سلامتی با استفاده از پدیده های اصل رزونانس، می توان به تمام اطلاعات درون- سلولی و بیرونی (محیطی) که حتی در دی ان ای ذخیره شده است دست یافت. با بهره گیری از ابزارهای مختلف که توسط آلمانها  وروسها ساخته شده است و از آنها میتوان به عنوان یک ابزار علمی که قادر هستند طول موج های نوسانات بدن انسان را ثبت و پردازش کنند، به عنوان  دستگاههای تشخیصی و ارتقاء که شامل پارامتر های پزشکی هستند ،  استفاده نمود، و بدین ترتیب در عصر حاضر  پزشک ها قادرند در حد سلولی تمام سوء عملکرد ها ی اندامها را در بدن شناسایی  کنند.

با توجه به اینکه فرکانس نوسان سلولهای مختلف با هم متفاوت است در یک حجم که همه وجود دارند با ارسال موجی با فرکانس منطبق بر هر سلول ، از وجود و یا عدم وجود آن سلول در حجم مورد نظر میتوان اگاهی پیداکرد.

متسفانه علی رقم ارائه تمام نکات علمی هنوز بر علیه بیورزونانس مقاله ها و گفتگو های مختلفی  دیده میشود . در اینجا لازم میبینم که تاکید کنم ، که دانش بیورزونانس  را چه قبول داشته باشند و چه قبول نداشته باشند ، خوشبختانه سلولها در نوسان و ارتعاشات طبیعی خود  همچنان باقی خواهند ماند ، و شکر خدا دستگاههایی ساخته شده که این نوسانات را میتواند ثبت نماید .

ادامه دقیقتر این بحث را درمقاله بیوپتانسیل سلولی ادامه خواهیم داد.

منابع : http://innovativemedicine.com/bioresonance-analysis-of-health/resonance-phenomena/

    –  http://alchemicalquest.com

   – Border land sciences research foundation the Lakhovski MWO

– Raines,Jeremy K. ‘Electromagnetic field interaction with the human body , observed effect and theories”. NASA  CR 166661 (1981)M

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *