آدرس

تهران - قلهک

۰۹۹۱۶۸۸۸۷۹۲

ارتباط مستقیم با ما

شنبه تا پنج شنبه 08:00 تا 20:00

ساعات کاری ما

عضویت در خبرنامه

درخواست مشاوره

در این مقاله چه می‌خوانیم؟

تاریخچه توسعه مطالعات بیوفوتون­ها

از دیر باز در کشورهای شرقی به خصوص در چین، مردم اعتقاد داشتند که سلول­های زنده نوعی انرژی، تحت عنوان ” نیروی زندگی” از خود ساطع می­کنند.

10-1

شکل 1. الکساندر گروویچ و تابش میتوژنیک. این دانشمند برای نخستین بار نشان داد که سلول ها از طریق نور با یکدیگر ارتباط برقرار می­کنند

زمانی که جنین شناس و بافت شناس روسی Alexandr G.Gurwitsch آزمایشاتی را بر روی ریشه پیاز انجام داد، بیوفوتون­ها کشف شدند. او دریافت اثرات سلول­های در حال تقسیم در ریشه یک گیاه باعث تحریک تقسیم سلول­ها در ریشه گیاه دیگر می­گردد. هنگامی که او مشاهده کرد این اثر از کوارتز عبور می­کند اما از شیشه معمولی عبور نمی­کند، نتیجه گرفت که این نور می­بایست یک تابش میتوژن در محدوده نور ماوراء بنفش باشد. Gurwitsch معتقد بود که این تابش از شاخه مورفوژنتیک در درون ارگانیسم­ها است که ساختار و سازمانِ فرایند­های حیات را در سلول و ارگانیسم را متاثر می­کند. با این حال با تکنیک­هایی که از 1920 تا 1940 در دسترس بودند،Gurwitsch  و همکارانش توانستند پرتوهای میتوژنتیکی را اندازه­گیری کنند (عمدتا از دتکتور­های بیولوژیک مانند ریشه پیاز و یا کشت مخمر استفاده کردند). این محققان قادر به شناسایی فوتون‌هایی صدها برابر ضعیف­تر و حتی ثبت تک فوتون­ها شدند.

10-2

شکل 2. بیوفوتون ها تابش های فوق العاده ضعیف درون سلولی هستند. شناسایی فوتون های زیستی از دست انسان با استفاده از دستگاه CCD

از 55- 1954زمانی که بیوفیزیست ایتالیاییL.Colli  و U.Facchini و همکارانشان در دانشگاه میلان کشف Gurwitsch را بوسیله تکنیک جدید بررسی می­کردند، نشان دادند که جوانه گیاهان مختلف نور مرئی ساطع می­کنند. با این حال پس از انتشار این دو مقاله تحقیق را ادامه ندادند. در 1960 اولین گزارش از امواج بسیار ضعیف سلول توسط دانشمند روسی به عنوان پرتو میتوژن ارائه گردید. در حالی که دانشمندان روسی مطالعات گسترده ای روی بیوفوتون­ها با فوتومالتی پلایر پیش از 1940، انجام داده بودند، مطالعات سیستماتیک غربی­ها در این زمینه با آزمایشات فیزیوشیمیست استرالیایی Terence I.Quickenden در اواخر 1960 و اوایل 1970 و نهایتا با مطالعات بیوفیزیست آلمانی Fritz Albert Popp  از 1974 ادامه یافت. Popp و همکارانش در دانشگاه مربرگ و به دنبال آن در دانشگاه کایزسلاترن و انستیتو بین المللی بیوفیزیک کایزسلاترن و Neuss، اولین محققین در آزمایشات سیستماتیک و تحقیقات تئوری در مورد تمام سوال­های مربوط به این خواص بیولوژیک جدید بودند.

10-3

شکل 3. آلبرت فرتز پوپ: پوپ فیزیک پرتو فوتون های زیستی را اثبات کرد

سی سال پس از آن،Popp  و همکارانش و بسیاری از محققان دیگر در سراسر دنیا نه تنها وجود بیوفوتون­ها را در همه جا بدون هیچ شکی نشان دادند، بلکه خصوصیات مربوطه را نیز منتشر کردند و موجب آغاز گسترش شماری از کاربرد­های عملی بیوفوتون­ها در حوزه سنجش میکروارگانیسم­ها، گیاهان، حیوانات و انسان شدند. امروزه انستیتو بین المللی بیوفیزیک که توسط Popp و برخی همکارانش در 1996 تاسیس شد به یک شبکه جهانی تحقیق متشکل از 22 عضو و 14 گروه در دانشگاه­های آمریکا، چین، روسیه، هند، ژاپن، کره، اسرائیل، ایتالیا، انگلستان و آلمان تبدیل گردیده است، که همه با هم بر روی بیوفوتون­ها تحقیقات خود را انجام می‌دهند.

تا چند دهه پیش، میدان­های انرژی زیستی، وجود خارجی نداشت. در حالی كه اكنون نه تنها وجود چنین میدان­هایی به صورت علمی ثابت شده است، بلكه توانسته اند نحوه تولید آن و این كه چگونه در اثر بیماری­ها تغییر می­یابند را نیز توضیح دهند. امروزه با كمك علم فیزیك می­دانیم كه همه ی ما یك انرژی جمعی و از یك سرچشمه ایم. در واقع آن چه هست، فقط سطوح مختلف ارتعاش است.

تمام شكل­های ماده در سطوح مختلف، انرژی ارتعاشی دارند. ما از میدان­های انرژی متراكم تر كه آن را بدن فیزیكی می­نامیم و میدان­های كم تراكم­تر (میدان­های انرژی لطیف) تشكیل شده ایم. حیات وابسته به انرژی فوتون­های متصاعد شده از خورشید است. در چرخه حیات، ابتدا فوتون به وسیله كلروفیل درختان جذب می­شود تا در یک فرآیندی شیمیایی (فتوسنتز) با دیگر مواد تركیب شده و در نهایت گلوكز و اكسیژن به دست آید. از دیدگاه فیزیك و مطابق با نظرات ریچارد فاینمن (برنده جایزه نوبل سال 1956) برهمكنش الكترومغناطیسی، نقش بنیادی در بیولوژی ایفا می­كند. الكترومغناطیس مسئول ساختار و رفتار اتم­ها، مولكول­ها، سلول­ها و در نهایت بدن انسان می­باشد و در اصل انسان یك سیستم الكترومغناطیسی است. از دیرباز در شرق، اعتقاد بر این بوده كه سلول­های زنده نوعی انرژی تحت عنوان «نیروی حیات» از خود ساطع می­كنند. در سال ۱۹۶۰ كشف شد كه سلول­های زنده نوعی نشر همدوس به نام «بیوفوتون» از خود منتشر می­كنند.

امروزه از دیدگاه بیوفیزیك، یك ارگانیسم زنده، مجموعه ای پیچیده از بارهای الكتریكی است كه به گفته فاینمن تنها از طریق فوتون­ها بر هم اثر متقابل دارند. بنابراین در ارگانیسم زنده، بیوفوتون­هایی وجود دارد كه با اجزای ارگانیسم یعنی اتم­ها، مولكول­ها، ماكرومولكول­ها، ارگان­ها و كل بدن برهمكنش دارند. Ruth و Popp نشان دادند كه حیوانات، گیاهان و انسان­ها تحت شرایط خاصی شروع به تابش یا جذب فوتون می­كنند، كه قابل اندازه­گیری است. در سال ۱۹۷۲ آلن و همكارانش تابش فوتون از گلبول­های سفید چند هسته­ای را در طی فاگوسیتوز كشف كردند. در سال ۱۹۷۶ نلسون و همكارانش موفق به كشف تابش فوتون از ماكروفاژ­ها شدند. روشجر، گرانیگر و كلیما نخستین كسانی بودند كه موفق شدند طیف فوتون­های متصاعد شده از فاگوسیت­ها را اندازه­گیری كنند. طیف فوتون­های متصاعد شده از فاگوسیت­ها نزدیك به طول موج­های ۴۸۰،۶۳۰و۷۰۰ نانومتر است و نوعی واكنش مهم سیستم ایمنی محسوب می­شود. ایجاد سوراخ با سوزن در طب سوزنی سبب حمله فاگوسیت­ها و تولید بیوفوتون­هایی با طول موج ۶۳۰ نانومتر در محل تحریك می­شود. كاربرد روزمره طب انرژی در پزشكی مدرن در تشخیص و درمان به شرح زیر است:

 تشخیص: X-Ray و MRI، اندازه گیری فعالیت الكترومغناطیسی بدن توسط: نوار قلب (Electrocardiogram=ECG) نوار مغز (Electroencephalogram=EEG) نوار عضله، (Electromyogram=EMG) درمان: دستگاه محرك اعصاب پوستی (Transcutaneous Nerve Stimulator) ضربان ساز قلب (Pacemaker) دفیبریلاتور (دستگاه شوك قلبی) (Defibrilator)، لیزر الكتروكوتر امواج رادیویی.

دكتر اینتهون با اختراع دستگاه الكتروكاردیوگراف و ثبت انرژی الكتریكی قلب موفق به دریافت جایزه نوبل در سال ۱۹۲۴ شد و حدود ۲۵ سال بعد دكتر برگر با اختراع دستگاه الكترو انسفالوگراف، ثبت و اندازه­گیری میدان انرژی الكتریكی مغز را انجام داد و ثابت شد ارگان­هایی مثل قلب و مغز قادرند جریان‌های الكتریكی تولید كنند. این جریان­های الكتریكی به طریقی در تمام بدن منتشر می­شوند و می­توان آن­ها را در هر نقطه از بدن به وسیله الكترودهایی در سطح پوست ثبت و اندازه گیری نمود.

مطابق قانون آمپر که بیان می­كند: “وقتی جریان الكتریسیته از یك جسم هادی مثل یك سیم و یا یك موجود زنده می­گذرد، یك میدان مغناطیسی در فضای اطراف آن ایجاد می­شود” و لذا می­توان گفت از آنجا كه بافت­های بدن انسان (مغز و رشته­های عصبی و قلب و عروق و عضلات) هادی الكتریسیته هستند، در اطراف بدن انسان هم، یك حوزه الكترومغناطیسی به نام میدان بیومغناطیسی (Biomagnetic Field) وجود دارد. در سال ۱۹۶۳ Baule و McFee در دانشگاه Syracruise نیویورك با استفاده از دو سیم پیچ كه هر یك ۲ میلیون دور داشت، میدان بیومغناطیسی قلب را اندازه گیری نمودند و اعلام كردند: «قدرت آن معادل یك میلیونیوم میدان مغناطیسی زمین است». مایكل فارادی دانشمند انگلیسی، در سال ۱۸۳۱، پدیده القاء را برای اولین بار به طور علمی توضیح داد: «با حركت دادن یك آهنربا در مجاورت یك جسم هادی، جریانی قابل اندازه گیری در آن جسم به وجود می­آید».

قانون القاء فارادی كه یك قانون زیربنائی از علم الكترومغناطیس به شمار می­آید، بعدها، پایه گذار علم نوین زیست شناسی مغناطیسی (Magnetobiology) شد كه به بررسی تاثیرات میدان­های مغناطیسی بر روی موجودات زنده می­پردازد. به طور همزمان در دانشگاه Cambridge تحول بزرگی در طب انرژی اتفاق افتاد: زایمرمن دستگاهی به نام دستگاه تداخل كوانتومی ابر رسانا Super Conducting Quantum Interference Device) (SQUID)) ساخت، كه منجر به دریافت جایزه نوبل شد. او با این دستگاه توانست با دقت بسیار بالاتری نسبت به دستگاه­های قبلی، وقایع الكترومغناطیسی درون و بیرون بدن را ثبت و اندازه گیری كند. دستگاه Pulsed ElectroMagnetic Field) PEMF): در اوائل دهه ۷۰ میلادی Brighton و Basset در دانشكده پزشكی و جراحی دانشگاه كلمبیا در نیویورك، توانستند با استفاده از میدان الكترومغناطیسی با فركانس فوق العاده پائین ELF) Extremely Low Frequency) استخوان­هایی را كه پس از شكستگی به هیچ عنوان جوش نخورده بودند، بعد از گذشت ۴۰ سال التیام دهند.

 مكانیسم علمی شفابخشی با دست: در سال ۱۷۷۳ فرانس آنتوان مسمر با حركات دست در اطراف بیماران درمان­هایی انجام داد و معتقد به وجود نوعی مغناطیس حیوانی (Animal Magnetism) بود. در حال حاضر، در سراسر جهان ـ از كشورهای جهان سوم گرفته تا كشورهای پیشرفته ـ روش­های مختلف شفابخشی با انرژی دست، با استقبال بسیار گسترده مردم و پزشكان مواجه شده و به موازات طب رایج، در منازل، مطب­ها، كلینیك‌ها و حتی بیمارستان­های بزرگ برای حفظ و ارتقای سلامتی و بهبود كیفیت زندگی، پیشگیری و درمان بیماری­ها و ناتوانی­های مراجعین استفاده می­شود.

مثال­هایی از رایجترین مكاتب شفابخشی با دست شامل: ـ Hands On Healing ـ Reiki ـ Pranic Healing ـ Psychic Healing ـ Therapeutic Touch ـ Quantum Touch ـ Quantum Touch ـ Chi Qong & Tai Chi. دكتر زایمرمن در تحقیقات خود نشان داد که درمانگران انرژی در سبك­های مختلف، از دستان خود میدان مغناطیسی با فركانس بسیار پایین با ماهیتی ضربان دار EMF به طرف بدن بیمار ساطع می­كنند (مشابه با دستگاه PEMF كه منجر به ترمیم بافت­های بدن می­گردد). شدت این میدان مغناطیسی نسبت به هر میدان زیست مغناطیسی دیگری بیشتر است (۱۰۰۰ بار قوی تر از میدان مغناطیسی قلب، یك میلیون بار قوی تر از میدان مغناطیسی مغز). چنین كیفیتی در اطراف دستان افراد عادی كه برای شفابخشی آموزش ندیده اند، مشاهده نمی­شود. پژوهشگران دانشگاه استنفورد با به كارگیری وسایل حساسی كه جریان انرژی ورودی به بدن را اندازه گیری می­كنند، مشخص كردند كه انرژی ریكی از تاج سر (چاكرای تاجی) درمانگر وارد و از دست­های او خارج می­شود. به نظر می­رسد وقتی انرژی ریكی فعال می­شود در خلاف جهت حركت عقربه­های ساعت و با حركتی مارپیچی شبیه مارپیچ­های دو گانه DNA جریان می­یابد.

در سال ۱۹۳۹، سمیون كرلیان یك مهندس برق اهل روسیه متوجه شد وقتی افراد تحت درمان با دستگاه الكتروتراپی قرار می­گیرند، بین الكترود دستگاه و دست بیمار، جرقه ضعیفی ایجاد می­شود كه توسط فیلم حساس، قابل ثبت است و این كشف باعث ساخت دوربین كرلیان (Kirlian Camera) گردید. ۴۰ سال تحقیق كرلیان و همسرش در مورد حوزه بیومغناطیسی بدن انسان و سایر موجودات نشان داد كه در اشیاء بی جان بر خلاف موجودات زنده تصویری نمی­توان ثبت کرد. همچنین هاله انرژی اطراف انگشتان دست انسان در حالت سلامت، كاملا منظم و در زمان بیماری نامنظم است.

میدان انرژی انسان مجموعه ای از تشعشات انرژی حیاتی است كه در فضای اطراف بدن موجود می­باشد. این میدان انرژی كه در زبان عامه با نام هاله معروف است، توسط متخصصان فیزیك به نام میدان تشعشعی موجود زنده نامیده می‌شود. این میدان محدوده وسیعی از طیف الكترومغناطیسی (از ماورای بنفش (۱۰15 هرتز) تا فركانس­های بسیار پایین (در حد چند هرتز)) را شامل می­شود. در انتهای پایین این طیف، امواج الكتریكی مغز و قلب وجود دارد كه با وسایل معمول طب رایج قابل اندازه گیری می­باشند. در انتهای بالای طیف، امواجی وجود دارند كه توسط شمارش گرهای حساس فوتون قابل سنجش می­باشند.

 در روش تصویربرداری كرلیان به یك میدان الكتریكی فركانس بالا ـ ولتاژ بالا نیاز است. طریقه عكسبرداری به این صورت است كه دست فرد بر روی یك ورقه كاغذ عكس برداری یا فیلم قرار می­گیرد و خود این فیلم بر روی یك صفحه فلزی (آلومینیومی) گذاشته می­شود كه توسط جریان الكتریسیته شارژ شده است و فضای بین فیلم و صفحه فلزی را یك صفحه شیشه ای پر می­كند. هنگامی كه تصویر برداری به این روش ثبت می­شود، شعاع­هایی از نور دیده می­شوند كه از انگشتان فرد خارج شده و در اطراف دست شخص خودنمایی می­كنند، كه حاصل الگوی تداخلی بین میدان انرژی فرد با میدان الكتریكی فوق خواهد بود. براساس شیوه­های طب شرقی از جمله طب سوزنی، انرژی بدن در مسیرهایی به نام نصف النهارهای انرژی یا مریدیان­ها جریان دارد. این مسیرها كه هر یك مربوط به یكی از اعضای بدن می‌باشد به انتهای انگشتان ختم می­گردد.

علاوه بر طب سوزنی، در دانش­های دیگر همچون بازتاب شناسی و سوجوك تراپی نیز نظیر این ایده وجود دارد. براساس این علوم، تحقیقات مختلفی در دنیا انجام شده كه از جمله آن­ها تحقیقات ۱۴ ساله پروفسور پیتر مندل آلمانی بر روی ۸۰۰ هزار تصویر GDV (Gas Discharge Visualization) می­باشد. بر این اساس سیستمی با نام تحلیل منطقه ای شكل گرفته است كه با كمك آن می­توان از حوزه انرژی انگشتان جهت پی بردن به اعضای مختلف بدن استفاده كرد. روش تصویربرداری GDV در واقع شیوه بسیار پیشرفته عكسبرداری كرلیان می­باشد كه در آن از روش­های تفسیری نوین و فن آوری و محاسبات پیچیده كامپیوتری در جهت تجزیه و تحلیل تصاویر ثبت شده استفاده می­گردد.

در این شیوه از میدان با خصوصیات خاص و زمان تخلیه ویژه برای ثبت تصاویر خاصی كه به آن­ها Beogram گفته می­شود، استفاده می­گردد. خصوصیاتی همچون یك نواختی یا عدم یكنواختی تصاویر، سوراخ­ها، بریدگی­ها و بیرون زدگی‌های انرژی نشان دهنده سلامتی و بیماری فرد می­باشد. از سال ۲۰۰۲ بیوالكتروگرافی با دستگاه GDV به دنیا معرفی گردید كه ابتدا در روسیه شروع شد و سپس به اروپا و آمریكا راه پیدا كرد و همزمان با همین موج نوین، در ایران نیز از سال ۲۰۰۴ در مركز تحقیقاتی طب مكمل و جایگزین واقع در بیمارستان میلاد تهران، با كمك دستگاه GDV ثبت انرژی اطراف بدن در تعداد بسیاری از افراد داوطلب انجام شده و نتایج تحقیقاتی جالب توجهی توسط تیم پزشكان این مجموعه علمی، آموزشی و پژوهشی به دست آمده است.

 از آنجا كه بسیاری از بیماری­ها (تقریبا تمامی آن­ها) قبل از بروز در جسم سبب ایجاد تغییراتی در هاله یا میدان انرژی افراد می­شود، لذا امروزه در تعداد زیادی از بیمارستان­ها، درمانگاه­ها و موسسات تحقیقاتی كشورهایی نظیر آمریكا، انگلستان، اسپانیا و آلمان از این شیوه برای بررسی حالات سلامتی و بیماری افراد استفاده می­شود. برخی از ویژگی­ها و توانایی­های این دستگاه عبارتند از: سنجش وضعیت روحی افراد و تعیین میزان استرس آن­ها، بررسی و تحلیل مراكز انرژی (چاكراها)، تعیین میزان انرژی اعضاء مختلف بدن، سنجش سیر بیماری، سنجش پاسخگویی بیماران در طی درمان، بررسی آثار مدیتیشن و سایر تكنیك­های ذهن ـ بدن، بررسی همخوانی و هماهنگی و تاثیر افراد بر روی یكدیگر، بررسی و تحلیل اثر مواد، داروها و امواج بر حوزه انرژی انسان، مقایسه انرژی بین دو نیمه راست و چپ بدن. با توجه به این واقعیت علمی كه بسیاری از بیماری­های بشر امروزی، در ذهن و روان (به عنوان ماهیت­های ادغام شده با حوزه انرژی زیستی انسان) ریشه دارد، با این سیستم می­توان بیماری­های متعددی را حتی پیش از وقوع تشخیص داده و برای درمان در مراحل اولیه به تیم­های پزشكان متخصص در هر زمینه ارجاع داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *